گروه سرود
بدور از تمامی بحث های سیاسی-انقلابی که بهمن ماهو به خودش اختصاص داده اما بهترین و اجتماعی ترین
خاطرات من وشاید بیشتر بچه دبستانی های بین سالهای 60 تا 70 ساختن تشکلهای کلاسی و دوستانه ای بود
که برای جشنهای این ماه تدارک می دیدیم.
از روی کاغذ آوردن و حفظ کردن شعرهای حماسی که شاید روزی یکی دوبار از تلویزیون یا رادیو پخش می شد
برای تمرین در گروه سرود گرفته تا سرهم بندی کردن داستانهایی برای اجرای نمایش درگروه تئاترکلاس که همه اش
به حال و هوای بهمن ماه بر می گشت .
چند روز زودتر از شروع جشنها هم جیب آقای خرازی محل ُ با خریدن انواع فانوسهای کاغذی و پرچم های مخصوص
وکاغذهای رنگی و بادکنکهای ملون برای تزیین کلاس و مدرسمون پر از پول می کردیم.
عشقمون هم این بود که در مسابقه بهترین تزیین کلاس ،سرآمد همه باشیم.
یادم هست یکبار در اجرای سرود،علیرغم تمرینات مکررکه در منازل خود افراد گروه برگزار میشد،چنان ناهماهنگ
ظاهر شدیم که بچه ها و مسولان مدرسه به انداره چند روز بهمون خندیدند.
با تمامی این احوالات منتظر سال بعد بودیم و جشنی دوباره.
نمیدونم هنوز هم این حال و هوا در دبستانهامون هست یا نه،ولی من تعلق خاطر زیادی به آن روزها دارم.گو اینکه
تعدادی از بهترین دوستانم را از آن روزها در کوله بار دارم.
من و دوستانم روزهای جشن بهمن ماهو با بهترین فانوس ها،به زعم خود تزیین کردیم.ولی ای کاش فانوسهامون
کاغذی نبودند.
بهمن ما هم اینجوری می گدشت.
درود بر روزگار کودکی وتئاترهای آبکی و سرودهای ناهماهنگ،که گوشه ای از بهترین خاطرات روزهامان شدند.
خدایا !